ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
405
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ناحيهء ليط « 1 » وارد مكه شود او از همان جا به مكه درآمد با گروهى از قريش و همدستان آنان برخورد كرد كه صفوان بن اميه و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو با ايشان بودند و از ورود خالد جلوگيرى كردند و سلاح بركشيدند و به سويش تير اندازى كردند ، خالد به ياران خود فرمان جنگ داد و با آنان جنگ كرد و بيست و چهار تن از آنان را كشت . پيامبر ( ص ) پس از گشودن مكه خالد بن وليد را به سوى بتخانه عزّى گسيل داشت و آن را ويران كرد و به حضور رسول خدا كه هنوز در مكه بود برگشت ، پيامبر ( ص ) او را به سوى بنى جذيمه كه از تيرههاى كنانه بودند و در منطقهء غميصاء كه به فاصلهء يك شب راه در بخش پايين مكه قرار داشت روانه فرمود كه آن جا رفت و برايشان افتاد ، و چون پس از رحلت پيامبر ( ص ) پارهيى از اعراب از دين برگشتند ابو بكر خالد را فرستاد كه وضع آنان را بررسى كند و ايشان را به اسلام فرا خواند ولى خالد با ايشان در افتاد . ابو معاويه ضرير از هشام بن عروة از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ميان بنى سليم ارتداد بود ابو بكر خالد را گسيل داشت ، او مردانى از ايشان را در انبارهاى خرما جمع كرد و آنان را به آتش كشيد و سوزاند ! ؟ « 2 » عمر پيش ابو بكر آمد و گفت اين مرد را كه مردم را با عذاب ويژه الهى - آتش - عذاب كرده است از فرماندهى بر كنار كن . ابو بكر گفت نه به خدا سوگند شمشيرى را كه خداوند آن را بر كافران كشيده است در نيام قرار نمىدهم و به خالد دستور داد از همان جا به جنگ مسيلمه برود . محمد بن عمر واقدى ، از شيبان بن عبد الرحمان از جابر ، از عامر ، از براء بن عازب ، و طلحة بن محمد بن سعيد از پدرش از سعيد بن مسيب ما را خبر دادند و گفتند * پس از اينكه خالد از جنگ يمامه آسوده شد ابو بكر براى او نوشت كه آهنگ عراق كند ، خالد از يمامه بيرون آمد و خود را به حيره رساند و در ناحيهء خفّان فرود آمد ، مرزبان حيره اميرى از گماشتگان خسرو پرويز بود كه او را پس از مرگ نعمان بن منذر بر آن كار گماشته بود ، افراد خاندانهاى قبيصة و ثعلبة و عبد المسيح بن حيان بن بقيله با او ديدار كردند و در مورد حيره با او صلح كردند و پرداخت صد هزار درم را به عنوان جزيه پذيرفتند كه خالد از آن جا آهنگ ناحيه سواد كند خالد چنان كرد و با آنان صلح كرد و منشورى براى آنان نوشت و اين
--> ( 1 ) ليط : از مناطق پايين مكه است . به معجم ما استعجم ، ص 469 مراجعه شود . ( 2 ) به راستى جاى تأسف است كه اين خودكامگان با اين كردارها كه به نام اسلام تمام مىشد چه زيانها زدهاند و چه بهانهها كه به دست دشمن دادهاند .